از عشق مجازی تا توهم شیشه‌ای دختر جوان

دختری که در پی عشق مجازی گرفتار ماده مخدر شیشه شد، سرگذشت زندگی اش را تعریف کرد.

دختری تقریبا شلوغ و شوخ طبع خانواده بودم. به غیرازخودم۲برادرکوچک تر  دارم. مادرم خانه دار و پدرم کارگر بود و اوضاع اقتصادی متوسطی داشتیم. زمانی که۱۶ ساله شدم به اصرار خودم و علاقه ای که داشتم ازمادرم خواستم درکنارمدرسه به آموزشگاه زیبایی بروم و هنری بیاموزم.

دختر جوان گفت: طولی نکشید که با معرفی یکی از دوستانم دریک سالن زیبایی زنانه به عنوان کارآموز مشغول کار شدم و خیلی درکارم موفق بودم.درهمین روزها بود که درفضای مجازی با پسری به نام «آرمان»آشنا شدم. اوپسری زیبا وپولدار بود و ازهمه مهم تر خودروی پژو۲۰۶داشت که مورد علاقه من بود. من هم که غرق درافکارعاشقانه و حرف های زیبای«آرمان» بودم،طوری دلباخته اش شدم که وعده ها و سخنان جذابش تاثیر به سزایی روی افکارو زندگی وتحصیل وحتی رفتارم با خانواده ام داشت. انگار اورا می پرستیدم.

خلاصه ارتباط ما روزبه روزبیشترشد و ازطرفی خانواده ام متوجه موضوع شده بودند و برای همین مدام با آن ها دعوا داشتم و هرباربیشتر رودرروی آن ها می ایستادم که صلاح مرا می خواستند .یک روز وقتی روح و روانم  بهم ریخته بود «آرمان» مقابل درسالن زیبایی دنبالم آمد و درمسیری که خودمان هم نمی دانستیم مقصدکجاست به راه افتادیم.

او بسته مواد مخدرکوچکی به من داد و گفت:«مصرف کن تا ازکلافگی خارج شوی!» من که خیلی عصبی بودم مصرف کردم و احساس سرخوشی موقتی به من دست داد .بعد ازآن هرزمان که لازم می دیدم مصرف می کردم.آنقدرکه به شدت به آن اعتیاد پیدا کردم. مدتی گذشت وآرمان به دلایلی نامعلوم مراترک کرد.

ازمدرسه هم اخراج شدم و همینطورکارم را نیز ازدست دادم. دوستانم با من قطع ارتباط کردند.خانواده ام تصمیم داشتند مرا به مرکزترک اعتیاد ببرند ولی من دوست نداشتم اما در خانه هم دچار افسردگی شدم و از نظرذهنی و روحی به شدت آسیب دیدم. یک شب درتوهم خودم احساس کردم عده ای دنبال من هستند و می‌خواهند مرا بکشند با ترس فراوان و در میان اضطراب و توهم خانه را ترک کردم.

نمی دانم کجا اما فقط سمت درخروجی دویدم و تنها صدای ترمز خودرو و پرت شدنم را به خاطر دارم. بعد ازآن تصادف دست و پایم شکست و قسمتی از سرم به شدت آسیب دید. مدت زیادی تحت درمان بودم و برای این که هم بیماری و هم اعتیاد را بتوانم تحمل کنم، قرص متادون مصرف کردم. اما جای شیشه را برایم پر نکرد. بنابراین زمانی که خوب شدم مخفیانه ازخانه فرار کردم و برای مصرف شیشه کارتن خواب شدم تا این که نیروهای گشت مرا در وضعیتی اسفبار پیدا کردند وبه کلانتری انتقال دادند اما ای کاش...

با دستور ویژه سرهنگ مجتبی حسین زاده(رئیس کلانتری رسالت مشهد)تلاش مشاور وکارشناس اجتماعی برای نجات این دختر۲۰ساله ازچنگال مواد افیونی توهم زا دردایره مددکاری کلانتری آغاز شد.

اخبار مرتبط

ارسال به دیگران :

نظر شما