انتقام قتل مادر/ افتادن قاتل در چاهی که خود کنده بود
مرد جوان با کشتن پدرش و انداختن جسد در چاه، انتقام قتل مادرش را گرفت.
صبح زود بود که مرد جوان با ظاهری برآشفته وارد کلانتری سناباد شد. او با لهجهای اصفهانی به اولین مأموری که دید، گفت: «آمدهام تا یک قتل را گزارش کنم!» با توجه به اهمیت ادعای این فرد، سرهنگ رجبعلی صفایی، رئیس کلانتری سناباد، در جریان موضوع قرار گرفت و بلافاصله با صدور دستوراتی تخصصی، رئیس دایره تجسس این مرکز پلیس را مسئول بررسی پرونده کرد. کارآگاه جمال رحیمی که مسئولیت راستی آزمایی اظهارات مرد جوان را بر عهده گرفته بود، همراه او راهی خانهای در خیابان رفیعی واقع در منطقه مجد شد.
در طول مسیر، مرد جوان که لهجه اصفهانی داشت، به مأموران توضیح داد: «پدرم از کودکی پرخاشگر بود. آن طور که من از اقوام شنیدهام، وقتی هشت سالش بوده و در یکی از روستاهای استان اصفهان زندگی میکرده، برادر پنج ساله اش را کشته و جسدش را داخل یک چاه انداخته است؛ موضوعی که پس از دو روز لو میرود.» مرد جوان پس از وقفهای کوتاه دوباره مدعی شد: «پدرم چند دهه پیش همراه همسر و هفت فرزندش از اصفهان به مشهد مهاجرت میکند. او همان سالها مادرم را میکشد و جسدش را به چاه میاندازد.»
پس از حضور مأموران در خانه، مرد جوان دهانه چاهی را نشان میدهد و میگوید: «کوچکترین برادرم، حسین، پدرم را داخل همان چاه انداخته است. این همان چاهی است که پدرم جسد مادرمان را داخل آن انداخته بود.» در خانه هیچ نشانهای از درگیری نبود و دهانه چاه کوچک بود، اما رئیس دایره تجسس با توجه به تجربیات خود، پس از حضور در محل، بلافاصله موضوع را به قاضی وحید خاکشور، بازپرس ویژه قتل عمد مشهد، اعلام کرد.
با حضور قاضی خاکشور در محل و شنیدن اظهارات مرد اصفهانی، با دستور مقام قضایی گروهی از آتش نشانان مشهدی راهی محل شدند تا جسد مقتول را از چاه بیرون بیاورند. با توجه به کوچک بودن دهانه چاه، نیروهای امدادی با استفاده از تجهیزات فنی راه ورود خود را باز کردند و سپس وارد چاهی شدند که در عمق هفت متری آن جسد یک پیرمرد به نام حسن افتاده بود.
مرد جوان که با بیرون کشیدن جسد پدر شصت و هشت ساله اش از چاه ادعایش را درباره کشته شدن پدرش ثابت کرده بود، به قاضی ویژه قتل گفت: والدینم از اصفهان به مشهد مهاجرت کردند و ساکن همین خانه شدند. آنها چهار پسر و سه دختر داشتند. اوایل دهه ۷۰، وقتی من فقط سه سال داشتم، پدرم در جریان یک درگیری مادرم را کشت و جسدش را داخل همین چاه انداخت.
خاطره قتل مادر در ذهن فرزندان
مرد جوان با اشاره به چاهی که جسد والدینش از آن بیرون آمده بود، ادامه داد: از آن اتفاق چیزی به خاطر ندارم، اما یک هفته بعد، پلیس پدرم را دستگیر کرد و جسد مادرم را از همین چاه بیرون کشیدند. پدرم به جرم قتل مادرم به زندان رفت و ما بچهها نیز به بهزیستی تحویل داده شدیم.
من چیزی به یاد ندارم، اما میگویند حدود شش سال پس از این جنایت، پدرم با رضایت من و دیگرفرزندانش از زندان با سند همین خانه آزاد شد و به تنهایی در این خانه ساکن بود. من تا نوجوانی در بهزیستی بودم و حالا ازدواج کردهام و زن و بچه دارم. در طول این سالها گاهی برای دیدن پدرم به مشهد میآمدم، اما او حاضر نبود به اصفهان بیاید، تا اینکه همین اواخر اعلام کرد که میخواهد به اصفهان بیاید. برادرانم من و حسین را فرستادند تا او را به اصفهان ببریم.
فرزند مقتول در ادامه ادعا کرد: وقتی به مشهد رسیدیم، من حوالی ساعت ۹ راهی حرم شدم. در حرم با خانوادهام تماس تصویری گرفتم که برادرم پشت خطم آمد. وقتی جواب دادم، او گفت باید سریع به اصفهان برگردیم. پرسیدم: «حسین، چی شده؟» گفت: «فقط زود بیا بریم. اگه نمیآی، من خودم میرم.» من که نگران شده بودم، از او پرسیدم: «چی کار کردی؟ چیزی شده؟»
او تلفن را قطع کرد. ساعت ۱۱ بود که به خانه برگشتم. همه چیز در خانه عادی و تمیز بود. هیچ نشانهای از درگیری در اینجا دیده نمیشد. از حسین پرسیدم: «چیزی شده؟» گفت: «بابا رو کشتم و همه چیز تموم شد.» من نمیخواستم باور کنم. به همین خاطر برای پیداکردن پدرم به طبقه بالا رفتم و زیرزمین را گشتم. باور نمیکردم. از او پرسیدم: «بابا رفته بیرون سیگار بخره و داری شوخی میکنی؟»
مادرتان را کشتم، حقش بود!
مرد جوان ادامه داد: حسین به من گفت بیا نشانت بدهم. او در این دریچه چاه را باز کرد و نور انداخت. من داخل چاه جسد را دیدم و گفتم: «شاید زنده باشه.» گفت: «نه، مطمئن باش زنده نیست.» ما راهی اصفهان شدیم. در فلکه دروازه قوچان گفتم بایستد و حدود بیست دقیقه باهم صحبت کردیم.
به او گفتم: «ببین، میریم طناب میخریم و من پایین میرم. تو فقط طناب رو نگه دار. شاید زنده باشه.» گفت: «نه، تموم شده. مطمئن باش.» من دقیق دلیل دعوا را نمیدانم، اما در طول مسیر حسین برای من تعریف کرد که پدرم به او گفته است مادرتان را که کشتم، حقش بود. پدرم سابقه خشونت داشت. دو سال قبل با چاقو فردی را مجروح کرده بود. او حتی قصد داشته بود این فرد را در چاه بیندازد، اما خوشبختانه او فرار کرده بود.
من خودم به مشهد آمدم و از او رضایت گرفتم. در هر صورت حسین به من گفت که با چوب ضرباتی به سر و گردنش زده است. وقتی از مرگ مطمئن شده، او را به داخل چاهی انداخته است که پدرم مادرم را در آن انداخته بود.
قاتل خودش را معرفی میکند
پسر مقتول اضافه کرد: من در طول مسیر همه تلاشم این بود که حسین را راضی کنم و برگردیم، اما سرانجام قرار شد ماجرا را به برادران بگوییم. با هم فکری برادرانم در اصفهان قرار شد پلیس را در جریان ماجرا قرار بدهیم. برای همین به پلیس آگاهی اصفهان رفتیم. با اعلام این موضوع به پلیس آگاهی اصفهان، راهی مشهد شدیم تا از اینجا پیگیر ماجرا شویم. برادرم حسین نیز قرار است خودش را معرفی کند.
نظر شما