همدستی ۲ خواهر شوهر برای مخفی کردن جنایت برادر
پرونده قتل هولناک زن جوان به دست شوهرش و دو خواهر وی در حالی به دادگاه رسید که هر سه متهم منکر جنایت شدند.
تیر سال 1400 زن و مرد میانسالی با مراجعه به پلیس از ناپدید شدن دخترشان خبر دادند. زن میانسال در توضیح ماجرا گفت: «چند روز قبل پای دخترم سمیرا شکسته بود و با دمپایی مخصوص راه میرفت.
اما از روز گذشته جواب تلفنم را نمیداد وقتی به خانه شان رفتیم، دمپایی دخترم پشت در بود اما خودش نبود؛ سراغش را از بیژن گرفتیم که گفت من هم خبری از او ندارم. حالا برای ثبت شکایت به اینجا آمدیم تا ردی از دخترم پیدا کنیم.
پس از ثبت شکایت مأموران تحقیقاتشان را آغاز و بعد از چند روز بیژن را بازداشت کردند. داماد جوان در ابتدا منکر نقش داشتن در ماجرا شد اما در ادامه به قتل همسرش اعتراف کرد و گفت: روز حادثه با همسرم درگیر شدیم و او را کشتم و بعد هم با همدستی دو خواهرم جسد سمیرا را به حاشیه شهر بردیم
و سوزاندیم.
متهم در جریان بازجوییها نشانی محل سوزاندن را به کارآگاهان نداد و مدعی شد چون هوا تاریک بوده نمیداند که کجا جسد را سوزاندهاند.
در ادامه دو خواهر بیژن نیز بازداشت شدند. چند روز بعد گزارش کشف جسد سوخته توسط یک رهگذر به پلیس داده شد.
در جریان تحقیقات مشخص شد دو خواهر بیژن به خاطر نازایی سمیرا از او خواسته بودند تا از برادرشان جدا شود اما او مخالفت کرده بود تا اینکه بیژن و دو خواهرش سمیرا را مورد ضرب و شتم قرار دادند. او نیز شکایت کرده و قصد دریافت دیه داشت.
با تکمیل تحقیقات پرونده به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
در دادگاه چه گذشت؟
در ابتدای جلسه پدر و مادر سمیرا برای دامادشان درخواست قصاص و برای دو خواهر او درخواست اشد مجازات کردند.
سپس بیژن به جایگاه رفت و با رد اتهامش گفت: من نقشی در قتل همسرم نداشتم. روز حادثه سمیرا در خانه خواب بود و من و خواهر بزرگم برای انجام کارهای انحصار وراثت خانه پدرم به دفترخانه رفته بودیم و وقتی برگشتیم دیدیم در خانه نیست.
قاضی پرسید: پس چطور در مراحل بازجویی به قتل اعتراف کردی؟
متهم جواب داد: تحت فشار ناچار به اعتراف شدم.
قاضی سؤال کرد: لکههای خون در خودروی شما پیدا شده درباره آن چه توضیحی دارید؟
متهم پاسخ داد: چند روز قبل سالگرد فوت پدرم بود و ما به شهرستان رفته بودیم و گوسفندی قربانی کردیم لکهها خون گوسفند است.
پس از آن خواهر بزرگتر بیژن به جایگاه رفت و با تأیید اظهارات برادرش گفت: آن روز سمیرا خواب بود و من گفتم بیسر و صدا برویم که بیدار نشود. وقتی هم برگشتیم در خانه نبود. من اتهامم را قبول ندارم و هیچ نقشی هم در ماجرا نداشتم.
خواهر کوچکتر متهم نیز به قضات گفت: من آن روز باید برای زایمان به بیمارستان میرفتم وقتی دیدم سمیرا خوابیده و پتویی هم روی خودش انداخته به برادرم گفتم بیدارش نکن و هروقت بیدار شد بگو به بیمارستان بیاید. من هم اتهامم را نمیپذیرم.
با پایان جلسه قضات برای صدور رأی وارد شور شدند.
نظر شما